ღشمع اگر پروانه را سوزاند خير از خود نديد...آه عاشق زود گيرد دامن معشوق راღ
ميچكد اشك هاي دلتنگي ام به ر وي گونه هاي عشقم و من در اين
دلواپسي ها صدايم را خفه خواهم كرد تا نشكند قلب
رنجور و تنهايم منمو تنهايي و
خيال در شب پاييزيه
وصال زيرنور ماه و
شعري بر لب لحظه ها را كوك
ميزند به آشنايي سال قلب من شكستو دست عشقو بريدو چكه كرد خونش برتنو جونم جنگل چشمام ديگه نوري نداره صدام ديگه زنگي نداره بايد بمونم تك و تنها كنار غمها با سردي خو بگيرم تا جون دارم ببارم تو ديگه دوسم نداري اين. از چشات ميخونم توي فال نگاهت ديگه جايي ندارم تقدير من كولي همينه كه جدا بمونه از عشق جاودانه گر مرا بوسه دهي چه شود ؟ مرا به آغوش بكشانيم چه شود ؟ دل تنگ نگاهت است و تبي دارم گر خاموش كني تبم را چه شود ؟ روزي بوسه ستانم ز لبت آن لب پر نوش لعلت صد حيف از جام بشكسته دوري كه نشد دل بگيرد در آغوشت تا آخرين ضربان عشقت مي مانم در آتش غم هايت مي سوزم و مي مانم يك شب زمستاني از لبانت بوسه خواهم گرفت تا تو را يك دل سير ببينم به انتظار مي مانم اين جا خيلي سرد است آغوشت را مي دهي ؟ تنهايي پردرد است دستهايت را مي دهي ؟ دل من پر از شيشست ولي دوستت دارد غرق خوشحالیست دل من برای روز تولدت آرزوهایم ، آرزوهایی ناب و طلائییست برای روز تولدت گرچه دورم زتو ای عزیز اما پیداست یاد دلنشینت زندگییت سبز و رویایت همچو آسمان پاک باشند مانند روز تولدت شده ام مثال حرفی در دل مانده در پس خنده ها و اشک آواره مانده مایهء ناز است یار ولی تنگ است نگاهم چندیست در کوچه پس کوچه های دلم تلخی جا مانده چی میشه اگه یه روزی ماه من بشی چی می شه اگه صدای ساز من بشی عاشقی شده کوک ساز منه کولی می مونم به انتظارت حتی اگه تو دور بشی دوردانه و مستانه آمدی که خیالم هم خیالت شد دل سرکش من روزی رام عاشقیت شد لب بر لبم نهادیو مرا مستو دیوانه کردی آخر هم در این شبهای یاد دلدادگیم عروست شد دلتنگییت می چکد بر قلب رنجورم و من خیس عاشقی می شوم به خاطر نام تابستانیت است که قلبم تک فصلست فصلی که دلدادگیت همچو قاصدک رقصان و همچو پرستو عاشقست یار دل نواز من تویی نغمه ء سوز و ساز من تویی تویی آن شهرهء شهر عاشقا و منم آن کولیه پابند نگاهت
| Design By : koliekenareatash.com |
